شباهت داستان فاشیست شدن در بازی Hoiiv با واقعیت

هر مبحث دیگری که در طبقه بندی های دیگر فروم قرار نمی گیرد را در اینجا مطرح کنید
ارسال پست
نمایه کاربر
Alireza.Sh
مدیر کل
پست: 72
محل زندگی: اهواز

شباهت داستان فاشیست شدن در بازی Hoiiv با واقعیت

پست توسط Alireza.Sh »

الهام این داستان بازی Hearts Of Iron IV است و اکثر اتفاقاتی که در داستان آورده شده است، در بازی رخ داده اند. ممکن است شما نیز در تلاش با فاشیست کردن ایران این داستان را تجربه کنید.
قسمت 1؛ انقلابی برای ایران
ایران تحت کنترل رضا شاه است. جهان در استانه ورود به جنگ جهانی دیگری است. جنگی بزرگتر از همه جنگ ها. ایران وضعیت خوبی ندارد. فقط همه گیر شده و ارتش ایران هیچ تجربه نظامی و تجهیزات مناسبی در اختیار ندارد. دو جناح کمونیست و فاشیست از این فرصت استفاده کرده و تبلیغات وسیعی را در میان مردم ایران کرده اند، هرچند فعالیت این جناح ها رسما قانونی نیست ولی مخالفت جدی ای از سوی رضا شاه دیده نمی شود. شاید رضا شاه احتمال این را نمی دهد که این دستگاه های نفوذی بتوانند تا جایی ذهن مردمانش را مسموم کنند که منجر به یک انقلاب شود...

21 سپتامبر 1937 - تهران

کامران شمس در حالی که به سوی عزیز تبریزی می رود، بار دیگر برگه سخنرانی را چک می کند.

تبریزی که در حال تماشای آماده سازی سالن است، توجهش به صداهای پا جلب می شود.

*سلام کامران. چخبر؟

- همه چیز آمادست قربان. فردا توی سالن اجتماع می کنیم. اینبار خیلی زیادتر از دفعه قبلی خواهیم بود. چند وقته که حسابی دستگاه های تبلیغاتیمون درگیر برگزاری این اجلاس هستن. باید تاثیر خوبی روی اونا داشته باشیم. متنی که برام فرستاده بودین رو نگاه کردم. چند تا اصلاح ریز داخلش انجام دادیم و الان اومدم که خدمتتون ارائه کنم.

تبریزی در حالی که برگه ها را از کامران می گیرد بسوی محل سخنرانی می رود.

* برای این سخنرانی آماده ام. کامران، میخوام که فردا هم مثل دفعه های قبلی همه چیز درست پیش بره. حتی بهتر. همونطور که گفتی این بار افراد خیلی بیشتری میان. باید قدرت واقعیمون رو به رضاشاه نشون بدیم. فکر کرده ما یک گروه کوچیکیم که پس از یکی دو ماه میریم پی کارمون. باید بهش نشون بدیم که قضیه از چه قراره. راستی، کمونیسم ها چند وقتیه خبری ازشون نیست...

- بعد از درگیری اخرمون که باهاشون داشتیم مجروحای زیادی رو دستشون مونده... البته جدا از افراد ما.

تبریزی با ناراحتی از محل سخنرانی پایین می آید و بسوی در خروج می رود.

* اون اتفاق نباید می افتاد. درگیری توی اون محیط اشتباه محض بود... و البته نمی شد جلوش رو گرفت. باید تا جایی که میشه نیرو هامون رو سازماندهی کنیم و دست هرکسی اسلحه ندیم. نمی خوام که دوباره اون اتفاق پیش بیاد. فعلا بهتره که تمرکزمون رو روی فردا بزاریم. راستی، امشب با آرفا قرار ملاقات دارم. خودت میدونی که چه اهمیتی برام داره. می خوام تو هم باشی.

- حتما قربان.

22 سپتامبر 1937

نقل قول

"مردم ایران تاریخ شکوهمندی دارند. مردم ایران لایق وضعیت بهتری هستند. در گذشته افتخارات، قدرت و عظمت ایران بزرگ توسط پادشاهان نالایق به تاراج برده شد. ولی الان، وقت آن است تا ورق تاریخ برگردد. وقت آن است تا تمام کسانی که به ایران خیانت کردند و به آن صدمه زدند جزای کار های خود را بدهند.

آن تاریخ و عظمت بخاطر بزدلی و حکومت ناتوان پهلوی در حال نابودی است. آنها می گویند که فقط به نظر مردم احترام می گذارند و از آنها دفاع می کنند. آیا مردم ما خواری و ذلت می خواهند؟ آیا مردم ایران بار دیگر می خواهند پایمال شدن حقوق خود و صدمه دیدن دوباره کشور و تاریخ خود را ببینند؟ نه... مردم ما به دنبال شکوه و غرور گذشته خود هستند.

 اما این حکومت ضعیف چگونه می خواهد آینده این مردم را رقم بزند؟ پهلوی ها فقط می خواهند بزدلی و ناتوانی خود را با بهانه حفظ صلح و نجات جان افراد بپوشانند. ولی چه کسی است که حرف آنها را باور کند؟

فقط با ریختن خون این خائن ها ما می توانیم به شکوه و عظمت گذشته خود برسیم. برخیزید ای مردم... دیگر بس است. وقت آن است تا امپراتوری پارسیان دوباره به پا خیزد و قدرت زیاد آن تمام دشمنان خود را له کند."

سخنرانی عزیز تبریزی، رهبر جنبش فاشیستی ایران، تمامی افکار و هدف آنها را نسبت به پهلوی و سیاست های آنها نشان داد. سخنرانی او، نشان از نفوذ بالای او در میان مردم و حتی نظامیان کشور می داد. مردم مشتاقانه حرف های او را گوش می کردند و با فریاد و شعار در پایان سخنرانی حمایت خود را نشان دادند. تبریزی، مانند دیگر رهبران فاشیست سعی در تحریک روحیه مردم دارد. تحریکی که برخواسته از قدرت گذشته مردمان کشورش و رنج و بدبختی حال آنهاست.

حسن آرفا، یکی از ژنرال های بالارتبه ارتش پهلوی است. وی روز قبل از این سخنرانی با تبریزی پیمان بست تا پایان پیروزی این جنبش، از آن حمایت کند. البته او تنها ژنرالی نیست که با تبریزی پیمان بسته است. تا به الان تبریزی نفوذ بالایی در ارتش پهلوی پیدا کرده است. این بدین معنی است که تبریزی در هر زمان که اراده کند می تواند به راحتی تهران را تسخیر کند.

حزب کمونیسم ایران که وضعیت را بدتر از همیشه می بیند، دیگر بار برای رضا شاه نامه ای می فرستد.

نقل قول

"رضا شاه، وقتی که شما باور دارید که ایران ایمن و متحد باقی خواهد ماند، تعجبی ندارد که ذهن مردم کشور ما این چنین مسموم شود. این مار دارد به آرامی به ما نزدیک می شود و چیزی نمانده است تا دور ما حلقه بزند. اگر کشور به حکومت فاشیستی تبدیل شود، نابودی ایران شروع خواهد شد. آنها چقدر زمان می خواهند تا ما و مردم را از بین ببرند؟ آیا شما باز هم سکوت می کنید؟ الان وقت عمل است. الان وقت آن است که کشور خود را از خائنین پاک کنید. نگذارید جنبش فاشیست به اهداف شوم و کثیف خود برسد. نگذارید مردم بیش از این در مزخرفات آنها غرق شوند. ما همواره پشتیبان سلسله پهلوی بوده ایم، بودیم و خواهیم بود... حال انتظار داریم شما از ما حمایت کنید و به راحتی همه چیز را به سوی نابودی رها نکنید.
نابودی ایران و یا نجات ایران در دستان شماست."

در آن طرف، احزاب فاشیست جنبش سیاسی خود را توسعه می دهند. آنها سازمان های شبه نظامی را در برابر تهدیدات داخلی و خارجی در کشور ایجاد کرده اند و روز به روز به قدرت نظامی آنها افزوده می شود. البته که منظور از تهدیدات داخلی، مخالفان آنها می باشد. بسیاری از مردم از ایجاد این سازمان ها نگران هستند، و این حرکت باعث شده است که تعداد افراد داوطلب برای ارتش پهلوی زیاد شود. یک یک مساوی...

با این حال، جنبش فاشیست با اینکه با تحریک غرور مردم طرفداران زیادی پیدا کرده است، ولی مقاومت مردم در برابر این ایده ها همچنان بالا است.

 ژنرال های خائن در ارتش پهلوی، در حال نقشه کشی برای فتح و اجرای عملیات نظامی برای سرنگونی دولت فعلی هستند و فکر می کنند که پشتیبانی کامل مردم را خواهند داشت.

آنها می پندارند که مردم بالاخره از دروغ های رضا شاه خسته شده اند و اقدامی باید کرد. ولی چه چیزی مناسب است؟ بعضی کودتا را پیشنهاد می دهند، قبل از اینکه درگیری های بین فاشیست و کمونیسم، قدرت کشور را ضعیف تر از قبل کرده و راه را برای سو استفاده توسط دشمنان باز کند.

ولی حمایت عمومی مردم محدود است و ممکن است کودتا با مقاومت رضا شاه مواجه شود و در نهایت باعث ایجاد جنگ داخلی شود.

قدرت به محدود دفعاتی بدون خونریزی بدست آمده است... تبریزی نیز از این موضوع اطلاع دارد و می خواهد فعلا از غفلت رضا شاه استفاده کند و قدرت خود را افزایش دهد.

اما رضا شاه نیز وضعیت را مشابه می بیند. یا باید این گروه مزاحم را سرکوب کرد، یا تاج و تخت را تسلیم کند.  البته برای اقدام نظامی دیگر دیر شده است، او می داند که فاشیست در ارتش او رخنه کرده است. رضا شاه با دست کم گرفتن آنها، باعث شد تا قدرت فاشیسم در ایران روز به روز افزایش یابد. هرگونه اقدام نظامی در کشور از طرف رضاشاه قطعا واکنش فاشیسم را در پی خواهد داشت و کشور را بده سوی جنگ داخلی سوق می دهد.

 هرچه که باشد، هر دو طرف فعلا ترجیح می دهند به اقدام نظامی دست نزنند.
رمز فایل‌ها: strategicclub.ir

:ymdevil: Another one bites the dust... :ymdevil:
ارسال پست